العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

227

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

3 - در دلائل طبرى : از احمد بن محمّد كه به غزال معروف است كه من نزد ابى الحسن عليه السّلام نشسته بودم در نخلستانش ناگاه گنجشكى آمد و برابرش افتاد و شيون كرد و پر شيون كرد و پريشان بود ، به من فرمود : ميدانى اين گنجشك چه ميگويد ؟ گفتم : خدا و رسولش و وليش داناترند فرمود : ميگويد مارى در ميان خانه ميخواهد جوجه‌هايم را بخورد ، برخيز تا آن را از او و جوجه‌هايش دور كنيم و در خانه رفتيم و ناگاه مارى در آن ميچرخيد و آن را كشتيم ( 172 - دلائل الامامه ) 3 - در بصائر - 99 چاپ سنگى - : از ثمالى كه با امام چهارم عليه السّلام بودم در خانه‌اش كه در آن گنجشكها آواز ميكردند به من فرمود : ميدانى اين گنجشكها چه ميگويند ؟ گفتم : نميدانم ، فرمود : تسبيح پروردگار خود كنند و از او روزى خواهند . در دلائل طبرى مانندش را از ثمالى آورده و بدان افزوده اى ابا حمزه « بما آموختند زبان پرنده و بما دادند از هر چيزى » ( 88 ) 5 - در بصائر : بسندى از سالم مولا ابان فروشنده زطّى كه با چند تن در نخلستان امام صادق عليه السّلام بوديم و گنجشكها آواز دادند ، فرمود : ميدانى اينان چه گويند ، گفتيم : خدا ما را قربانت كند ندانيم چه گويند ، فرمود : گويند : بار خدايا ما از آفريده‌هاى توئيم و نيازمند روزيت بما خوراك بده و نوشابه . 6 - در مشارق الانوار - 114 - : بسندش از محمّد بن مسلم كه با امام پنجم عليه السّلام بيرون شديم و بزمينى خشك رسيديم كه از گرما ميسوخت و آنجا گنجشكها بودند و گرد استر آن حضرت پر زدند ، و آنها را راند و فرمود : نه ، كرامتى ندارد ، گويد رفتيم تا آنجا كه ميخواست و چون فردا بدان زمين برگشتيم گنجشكها پر زدند و گرد استرش آمدند و شنيدمش فرمود : بنوشيد و سيراب شويد و نگاه كردم در آن زمين درياچه آبى بود ، گفتم : اى آقايم ديروز از آنها دريغ كردى و امروز به آنها آب دادى ، فرمود : بدان كه امروز قنبره‌ها با آنها آميختند و من آبشان دادم . گفتم : اى آقايم قنبره‌ها و گنجشكها چه فرقى دارند ؟ فرمود : واى بر تو گنجشكها عمر دوستند چون از اويند و اما قنبره‌ها از دوستان ما هستند